السيد محمد حسين الطهراني

184

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

و مسّ شيطان گفتيم حمل نموده ، و چنين گفته‌اند : هوا در هنگاميكه بطور خاصّى متعفّن گردد كه مستعدّ سرايت و خرابى و تكوين و تأثير شود ، از آن اجزاى سُمّيّه‌اى جدا ميشوند كه يا بر هوا بودنشان باقى ميمانند و يا مبدّل به اجزاى آتشين و سوزاننده ميشوند ، و در اين حال روح خبيثى كه در شرارت با آن متناسب است به آن تعلّق ميگيرد . و آن روح پليد و خبيث نوعى از جنّ مىباشد . زيرا همانطور كه در بحث كلامى دانستى ، جنّ عبارت است از اجسام زنده‌اى كه با چشم ديده نميشوند ، يا بر آنها جنبه هوائيّت غلبه دارد و يا جنبه ناريّت ، و انواعى گوناگون دارند : داراى عقل و شعور و فاقد عقل و شعور ، اينها با هم توالد و تناسل دارند و پيوسته تكثير مثل ميكنند . چون يكى از آنها در طبع كسى ، و يا در اراده او ، و يا در منفذى از منافذ او وارد شود ، و يا خودش را به نفس آن كس بزند ، بر حسب مقدار قوّة سُمّيّه‌اى كه در آن شرّ موجود است ، و بر حسب مقدار استعداد تأثّرى كه به مقتضاى اسباب عاديّه ايجاد مُسَبَّب و اثر در آن كس مينمايد ، آن شخص مبتلا به درد شديدى كه غالباً مهلك است ميگردد ؛ و در بدن او دُمَلها و بثوراتى را به سبب فساد مزاجِ مستعدّ ، پديد ميآورد . و با اين مطلب ميتوان جمع در ميان اقوالى كه در اين باب آمده است نمود . و اين تحقيقى است نيكو ، و ما از غير او چنين تحقيقى را نيافته‌ايم ؛ همانطور كه مانند تحقيق خودمان در اين مسأله براى كسى نيافته‌ايم ؛ فَلْيُحْفَظْ . « 1 » بارى ، طبق منطق قرآن كريم و بحثهاى عقليّه در سلسله معارف اسلام

--> ( 1 ) « روح المعانى » طبع بولاق ، المطبعة الكبرى الميريّة ، سنه 1301 هجرى قمرى ، ج 1 ، ص 496 و 497